866,311 views 503 on YTPak
1,850 167

Published on 21 Dec 2011 | over 5 years ago

NAsehans-Zuleikha daram imshabb
تغافل عاشق بیتاب را بیتابتر سازد
به فریاد آورد خاموشی یوسف زلیخا را
بتا! رحمی نما بر رنګ زردم
زلیخا دارم امشب
بترس ای بیوفا از آه سردم
زلیخا دارم امشب
اګراز عالم و آدم بګردم
به چشمانت قسم از تو نګردم
یوسف من و چه پروا دارم امشب
در چمن بود زلیخا و به حسرت میګفت
یاد زندان که در آن انجمن آرایی است
به خنجر ګر کشند این دیده ګانم
زلیخا دارم امشب
به آتش ګر بسوزند استخوانم
اګر از تن جدا سازند سرم را
زلیخا دارم امشب
نګیرم دل ز یار مهربانم
یوسف من چه پروا دارم امشب
چاک پیراهن یوسف که ګل تهمت بود
خنده بر سستی تدبیر زلیخا میکرد
نګار جان چشم مستت را ببوسم
زلیخا دارم امشب
لبان می پرستت را ببوسم
اګر خنجر زنی بر قلب ریشم
زلیخا دارم امشب
دم مردن دو دستت را ببوسم
یوسف من و چه پروا دارم امشب
غیرتم کشت در آن دم که به یوسف ګفتم
کین زلیخاست که از محنت و غم پیر شده
نفس تنګ است و این را سینه داند
غمم را عاشق دیرینه داند
مرا هر روز ز غم یک سال بګذشت
ولی این نکته را آیینه داند
یوسف من و چه پروا دارم امشب

Loading related videos...