68,336 views 196 on YTPak
420 17

Published on 30 Mar 2016 | 8 months ago

A tribute to Maulana Jalaluddin Rumi, Munshi Raziudin Qawwal & Giti sings Rumi’s one of best poems. (Har Lehza Ba shakle Bute Ayyar )

"SUBSCRIBE" My Channel For More Videos: www.youtube.com/gulzar5h

Follow me on Twitter:
twitter.com/gulzar5h

English Transcript of Farsi Qawwali
--------------------------------------------------------------------------------
Maulana Jelaluddin Rumi

Beautiful murmuring idol came at my door;
Entirely astonishing, for all the gorgeous.

Every Moment, He arrives in a beautiful sculpture;
conquer heart & disappears.

Every Moment, that beloved appears in new dress;
Sometimes became young, sometimes old.

He is the vessel, he is its maker, and he is the clay used to make it;
He is the reveler quaffing drinking from it.

He too is the one who buys it;
breaks it, and left away.

Once became Noah & made a world drowned by his prayer;
He himself went to the ship.

Once he became Abraham and went through the fire;
The fire was transformed to a garden because of him.

He became Joseph and sent his coat from Egypt;
Which illuminated the world.

Came out like light from Jacob’s eyes;
Then eyes got perfect vision.

For some time he was wandering on the earth;
For enjoyment.

He became Jesus and went to the rotary dome (the sky);
Was praying with rosary.

No! No! He was Himself! Coming and going;
Every century, what you have seen.

At end He arrives as an Arab (PBUP)
And Became the sovereign of universe.

No! No! He was Himself too, who said (Ana Al-Haq) “I’m The Truth”
As Mansur al-Hallaj

Indeed, He was not Mansur al-Hallaj, who was hanged on wood;
Only ignorant think so.

Rumi did not deny the truth, nor he do;
He is not disbeliever.

Disbeliever was he, who denied the truth (Satan);
& become accursed.



Rumi's Complete Poem In Persian (Farsi):
----------------------------------------------------------------------
هر لحظه به شکل بت عیار بر آمد دل بُرد و نهان شد
هر دم به لباس دگر آن یار بر آمد گه پیر و جوان شد
خود کوزہ و خود کوزہ گر و خود گلِ کوزہ, خود رندِ سبو کش
خود بر سرِ آں کوزہ خریدار برآمد, بشکست رواں شد
گاهی بدل طینت صلصال فرو رفت غواص معانی
گاهی ز تگِ کهگل فخار بر آمد زان پس بجنان شد
منسوخ چه باشد چه تناسخ بحقیقت آن دلبر زیبا
شمشیر شد و از کف کراّر بر آمد قتاّل زمان شد
می گشت دمی چند برین روی زمین او از بهر تفرج
عیسی شد و بر گنبد دواّر بر آمد تسبیح کنان شد
گه نوح شد و کرد جهانی بدعا غرق خود رفت به کشتی
گه گشت خلیل و ز دل نار بر آمد آتش گُل از آن شد
یوسف شد و از مصر فرستاد قمیصی روشن کن عالم
از دیده یعقوب چو انوار بر آمد تا دیده عیان شد
آن عقل که فاضل شد و کامل شد و عاقل ناگاه چو پیری
چون مست شده بر سر کهسار بر آمد برتر ز جوان شد
ایوب شد و صبر همی کرد ز کرمان خود درد و دوا شد
از خانه دل نهره زنهار بر آمد جسمش همه جان شد
یونس شد و در بطن سمک بود بدریا از بهر طهارت
حقا که هم او بود کاندر ید بیضا میکرد شبانی
در چوب شد و بر صفت مار بر آمد زان فخر کیان شد
موسی شد و خواهنده دیدار بر آمد بر طور روان شد
عیسی شد و در مهد همی داد گواهی آن روح مقدس
از معجز او نخل پر از بار بر آمد زان روح روان شد
مسجود ملائک شد و لشکر کشِ ارواح آن روح مقدس
شیطان ز حسد بر سر انکار بر آمد مردود زمان شد
بالله که هم او بود که می آمد و می رفت هر قرن که دیدی
تا عاقبت آن شکل عرب وار بر آمد دارای جهان شد
حقا که هم او بود که می گفت اناالحق در صوت الهی
منصور نبود او که بر آن دار بر آمد نادان بگمان شد
این هم نه نهانست ببین گر تو بصیری از دیده باطن
این است کزو این همه گفتار بر آمد در دیده عیان شد
رومی سخن کفر نه گفت است نه گوید منکر مشویدش
کافر شده آن کس که به انکار بر آمد از دوزخیان شد
تبریز هم او بود هم او شمس معانی در گلشن انوار
او بود که در جوشش اسرار بر آمد در عشق نشان شد
شاعر : مولانا جلال الدین رومی

Poetry : Mewlana Jalaludin Rumi
Singers: Munshi Raziuddin, Farid Ayyaz Qawwal (Pakistan), Giti Pashaei (Iran)
Extended Translation & Visuals : Gulzar

Loading related videos...